تالار حافظ

یکشنبه ٧ تیر ،۱۳۸۳

تفکر اقتصادی حاج آقا

 خيابان وليعصر خيلى شلوغ بود. فكر كنم فاصله بين ميدان وليعصر تا ابتداى تخت طاووس ۴۰ دقيقه طول كشيد و ما هنوز وارد تخت طاووس نشده بوديم. هوا خيلى گرم بود و نمى شد شيشه ها را بالا كشيد اما سروصداى بيرون هم خيلى سرسام آور بود. اما چيزى كه باعث شده بود، من وضعيت موجود را تحمل كنم، ترانه كاليفرنياى گروه «ايگلز» بود. تازه وارد خيابان تخت طاووس شديم كه موبايلم زنگ زد. پيش شما ره اى كه روى صفحه موبايلم ظاهر شده بود، از رشت بود اما شماره تلفن را نمى شناختم. جواب دادم، صداى آن طرف خط اصلاً آشنا نبود اما صاحب صدا انگار مرا خوب مى شناخت.

صداى ضبط ماشين زياد بود و من در لحظات اول حتى شك كردم كه صداى آن طرف خط مردانه است يا بچه گانه. صداى «ايگلز» كه كم شد، تازه صداى آن طرف خط را شنيدم كه خودش را «حاج مرتضى» معرفى مى كرد. با لهجه غليظ رشتى سعى مى كرد، رابطه فاميلى خودش را به من بفهماند و من تازه فهميدم كه او «حاج مرتضى رحمانى» شوهر عمه مادرم است. «حاج مرتضى» روحانى بود و من حدود ۸ سالى مى شد كه او را نديده بودم. از اينكه صداى ضبط ماشين زياد بود، خجالت كشيدم و عذر خواستم اما حاج مرتضى بدون توجه به عذرخواهى ام، سعى مى كرد، آدرسى را در خيابان كريم خان زند، به من حالى كند. آدرس را نوشتم و حاج مرتضى از من خواست فرداى آن روز به ديدارش بروم. به شدت به فكر فرو رفتم. حاج مرتضى رحمانى، روحانى صاحب نفوذ و صاحب مقام از من چه مى خواست به ياد بحث هاى سياسى چند سال پيش افتادم كه معمولاً بين من، خسرو و بروبچه هاى قوم و خويش با حاج مرتضى رحمانى در مى گرفت.

جنگ لفظى ما هميشه مغلوبه بود و در حالى كه ما نمى توانستيم از خط قرمزهايش رد شويم. او خطوط عاطفى اعتقادات ما را هم مى شكست و رد مى شد. خوب يادم هست كه خسرو در همان روزهاى به يادماندنى، از حاج مرتضى خوشش نمى آمد و حتى يك بار با سنگ، شيشه تويوتاى زرد رنگ حاج آقا را شكست. خسرو معتقد بود، يك روحانى نبايد، خودروى لوكس سوار شود. كارى نمى شد كرد. اين تفكر جوانى ما بود و حاج مرتضى هم نمى توانست با خسرويى كه رودررويش ايستاده بود و اعتراف مى كرد كه شيشه ماشين او را شكسته است، كارى بكند. فرداى آن روز، در حالى كه چند شاخه گل در دست داشتم، وارد ساختمانى شدم كه حاج آقا رحمانى آدرس داده بود. من را به دفترى هدايت كردند كه (روى درش) نوشته شده بود، «دفتر مديرعامل». خانم محجبه اى من را به داخل هدايت كرد و من بايد به درخواست او، چند لحظه صبر مى كردم «تا حاج آقا تشريف بياورند.» چند ثانيه اى طول نكشيد كه حاج مرتضى رحمانى از پشت ميز بزرگ وارد اتاق شد.

چهره او تغيير زيادى نكرده بود اما موهايش سفيدتر از گذشته ديده مى شد. همديگر را در آغوش گرفتيم و روبوسى كرديم. با همان لهجه غليظ اش از حال و روزم پرسيد و گفت كه هر روز مطالب من را در روزنامه شرق مطالعه مى كند. پشت ميز كه نشست، پكى به سيگار نيمه جان زد و من از ميان دودهاى آبى رنگ سيگارش، ديدم كه موهاى سروصورتش سفيد شده و زير چشم هايش گود افتاده است. چند لحظه اى به هم نگاه كرديم و طبق معمول، «اخبار بورس و سهام» شد موضوع گفت وگوى پرويز گيلانى با طرف مقابلش. برخلاف خيلى ها كه صحبت هاى پرويز گيلانى را فقط گوش مى كنند، حاج مرتضى يادداشت هم مى كرد و هر چند ثانيه اى با سئوالات فنى خود، مسير صحبت هاى من را تغيير مى داد. صحبت هاى من در مورد بورس كه تمام شد، حاج آقا بلافاصله به سئوالى كه هنوز مطرح نكرده بودم پاسخ داد. «اينجا دفتر مركزى شركت سامان بافت است كه پارچه هاى كت و شلوار، توليد مى كند. من مدير شركت هستم و بخشى از سهام آن را دارم. شركت سهامى خاص است و به هيچ عنوان از سوبسيدها و امتيازات دولت، استفاده نمى كند. ما به كشورهاى ايتاليا، آلمان، فرانسه، كانادا و حتى انگليس، پارچه هاى درجه يك، صادر مى كنيم. وضعيت شركت عالى است و ۱۵۰ كارگر آن هم از اوضاع ابراز رضايت مى كنند

حاج آقا بعد از اين مقدمه كوتاه بلافاصله رفت سر اصل مطلب، «مى خواهيم شركت را وارد بورس كنيم، بگوييد چه بايد كرد؟» برايش توضيح مى دهم كه شركت آنها، بايد سرمايه مورد نياز را داشته و صورت هاى مالى منظمى در چند سال گذشته منتشر كرده باشد.به او گوشزد مى كنم كه سودآورى شركت در سه سال گذشته و ارائه طرح ها و برنامه هاى منظم براى چند سال آينده، در پذيرش شركت در بورس، تاثير زيادى دارد. حاج مرتضى از من مى خواهد كه با هم سرى به كارخانه «سامان بافت» بزنيم. كارى كه نداشتم، بنابر اين پذيرفتم. سيگارى روشن كرديم و چند لحظه بعد با يك خودرو مدل بالا به سمت كارخانه راه افتاديم. برايم خيلى عجيب بود كه مدير يك كارخانه، روحانى باشد. خيلى كنجكاو بودم كه ببينم رفتار او با كارگران و برعكس رفتار كارگران با او چگونه است.

وارد كارگاه نساجى شديم، باورم نمى شد اما همه دستگاه ها جديد و مدرن بودند خط توليد با نظم خاصى كار مى كرد و كارگران با لباس هاى يك دست، مشغول كار بودند صداى موزيك ملايمى فضاى كارگاه را پر كرده بود و تميزى كارگاه به شدت قابل رؤيت بود. حدود دو ساعت در كارخانه چرخيديم و هر لحظه كه مى گذشت به مديريت حاج مرتضى احسنت مى گفتم. نزديك ظهر بود و حاج مرتضى دستم را گرفت و با هم به نمازخانه شركت رفتيم. من هم وضو گرفتم و مثل ۵۰ كارگرى كه منتظر اقامه نماز بودند، در صف جماعت قرار گرفتم. اعتراف مى كنم بعد از سه سال در نماز جماعت شركت مى كردم. نماز كه تمام شد با هم به ناهارخورى شركت رفتيم. سر ميز غذا، حاج مرتضى، دستم را گرفت و گفت: تصميم دارم، پس اندازم را در بورس سرمايه گذارى كنم. با خودم گفتم، حاج آقا حتماً ۱۰۰ ميليون تومانى سرمايه دارد اما خودش گفت ۵ ميليون تومان پس انداز دارد و مى خواهد با راهنمايى من آن را وارد بورس كند. او از من خواست سهام خريدارى شده را به نام تنها دخترش، مريم، ثبت كنم. با حس غريبى كه داشتم از كارخانه حاج مرتضى خارج شدم. خوشحال بودم از اين كه، مى ديدم تفكر سرمايه گذارى و تفكر سهام دارى به صورت قابل ملاحظه اى رشد كرده و مورد پسند واقع شده است.

مگر روحانيون، انقلابيون يا صاحب منصبان حق ندارند در بورس سرمايه گذارى كنند؟ اين كه افرادى از مناسبات خود سوءاستفاده كنند و برپايه اطلاعات نهانى دادوستد كنند موضوع ديگرى است اما هيچ كس يادش نمى آيد كه شرع مقدس يا قانون جمهورى اسلامى، روحانيون را از سرمايه گذارى منع كرده باشد. ياد خسرو افتادم كه روزگارى روى ماشين هاى مدل بالا، تف مى كرد و حالا خودش عاشق ماشين هاى مدل بالا بود. با اين حال خسرو هم اگر در آن لحظه كنار من بود، قطعاً به مديريت و تفكرات اقتصادى «حاج آقا» احسنت مى گفت.

پرويز گيلانی( شرق)

 

 

مهرداد حسینی

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين‌بلاگ

دوستان

 

وبلاگهای بورسی

تالار حافظ

بازارمالی

نوسان

کامیار فراهانی

مدیریت سهام

پرشیا استاک

اقتصاد-بورس-بانکداری

بازار تجارت و سرمایه

پرتفوی

پشت آینه

بازار سرمایه ایران

infomercial

تالار شیشه ای

شهریاری

بورس

رضا آزاد

کارگزار

راست بازار

مدیر

خاطرات یک مدیر

 اخبار داغ بازار بورس

اخبار داغ تدبیر اندیش

 

سایتهای بورسی

سازمان بورس اوراق بهادار

 خدمات بورس ایران

پارس پورتفولیو

آبان بروکر

سرمایه دات کام

سرمایه گذاری راهبرد

آریا سهم

بازار بورس

تضمین بازار

سهم ایران

سرمایه گذاری

شرکت کارگزاری مفید

شرکت کارگزاری تدبیرگر سرمایه

پارس اینوستمنت

ایران استوکس

نیک پاسارگاد

بازتاب

بازار بورس

اطلاع رسانی بانک و بیمه

دکتر عبده تبریزی

بورس فلزات لندن

تهران اکونومیست

بانک توسعه صادرات ایران

 

روزنامه های اقتصادی

روزنامه شرق

دنیای اقتصاد

پول

جهان اقتصاد

اقتصاد و هدف

صبح اقتصاد

حیات نو

ابراراقتصادی

عصر اقتصاد

 

شرکتها

صنعتی ایران خودرو

توس گستر

شانا

 سرمایه گذاری تکادو

توسعه صنایع بهشهر

صدرا

چادرملو

سایپا

سرمایه گذاری پتروشیمی

 

شبکه های خبری

پارس نیوز