دغدغه های فلسفی رفتن

پرويز گيلانى: دخترم هفته ديگر، ۴ ساله مى شود. دو سال است كه او را با سختى زياد بزرگ مى كنم. او هنوز متوجه اوضاع نيست چرا كه هفته اى دو روز را با مادرش مى گذراند. در اين مدت همسر سابق من با يك مرد ديگرى قرار ازدواج گذاشته و آن طورى كه من متوجه شده ام، قصد دارند ايران را ترك كنند. همسر سابق من زن جذابى است و من همواره از اينكه مجبور شديم همديگر را ترك كنيم عذاب وجدان دارم. او حالا ثروتمند شده و من همواره نگران اين هستم كه مرد غريبه او را به خاطر مسائل مالى گول زده باشد.

مى دانيد، تنهايى خيلى سخت است. آن هم براى شاعرى كه چند سالى مجبور است در حوزه بورس كار كند. بعضى وقت ها ميان اين همه آدم، احساس غريبگى مى كنم و دوست دارم دوباره به طبيعت زيباى شمال برگردم.اين روزها خيلى با خودم كلنجار مى روم، حتى حوصله نوشتن همين ستون كوچك را هم ندارم. بحث سر رفتن و نرفتن است. حقيقتش را بخواهيد كسى ماندن را بر نمى تابد اما موقع رفتن همه حرف ها و حديث ها آغاز مى شود. باور كنيد پرويز گيلانى كه در حوزه بورس سختكوش ترين است، گاهى وقت ها به ياس و نااميدى فلسفى هم دچار مى شود. ياسى كه نه سردبير روزنامه آن را مى فهمد، نه دبيركل بورس.من مدت ها است كه به روزنامه شرق عشق مى ورزم. آن را با تمام وجود دوست دارم اما چند روزى است كه احساس مى كنم بايد آن را ترك كنم. ديروز كه با همين حال و هوا، وارد تحريريه دود گرفته روزنامه شدم، گفتند تلفن با تو كار دارد.

آن طرف خط خانم مهربانى بود كه خودش را خانم توكلى معرفى مى كرد، خيلى صحبت كرد و از نوشته هاى من سخن گفت. احساس كردم در گفته هايش صادق است با ايشان كمى درددل كردم و گفتم كه تصميم دارم بروم و كار بورس را رها كنم، همان طور كه خيلى هاى ديگر رفتند. نمى دانم خانم توكلى چه گفت اما تلفن را كه قطع كرد من احساس كردم كه بايد چشمانم را به خيلى چيزها ببندم. حتى اگر بورس را هم رها كنم، باز آدم با روحيه اى خواهم بود.

براى اينكه بدانيد «پرويز گيلانى» خيلى هم آدم افسرده اى نيست، بايد بگويم كه قرار است از خانمى مهربان، خواستگارى كند. او اقتصاد خوانده، اما بورس بازى نكرده است. حاصل ازدواج اول او مثل ازدواج نافرجام من، يك جدايى تلخ بود و اما او هم، اكنون از ياس و نااميدى خارج شده و تصميم دارد، شركت بازرگانى اش را متحول كند. اگر يادتان باشد در شماره هاى قبل، از تاسيس شركتى خبر داده بودم كه قرار بود يك خانم، عضو هيات مديره آن باشد. حالا «زيبا مهريان» همان خانم محترمى است كه به خواستگارى من جواب مثبت داده است.

«ادوارد» دوست سرمايه گذار من به شدت اين ازدواج را تائيد مى كند به طورى كه هفته گذشته كه به اتفاق همه اعضاى هيات مديره به كيش رفته بوديم، موضوع را مطرح كرد و تائيد آن را هم گرفت.

جالب اينجاست كه مهتاب (دختر دوست داشتنى ام) به شدت به «زيبا» علاقه مند شده و اطرافيان مى گويند اين ازدواج در زندگى دختر من هم تاثير مثبت خواهد داشت.مطمئن باشيد خبرهاى بعدى ازدواج خودم را به اطلاع شما خواهم رساند اما قطعاً يك نگرانى مشترك هم بين ما بورس سازان وجود دارد. از اول امسال، نگران بوديم كه مبادا قضاياى انرژى اتمى براى سرمايه گذارى هاى ما مشكل ساز باشد. بعد موضوع ترميم كابينه مطرح شد و حالا هم تغيير مديريت بورس تهران. فعلاً كه شايعه سازان مشغول ساخت وسازند. كارى به آنها نداشته باشيد. آنها كار خود را مى كنند اما من فكر نمى كنم اتفاق خاصى بيافتد. دبير كل دوست و يار صميمى وزير اقتصاد (طهماسب مظاهرى) بوده و هست، بنابراين احتمال رفتن ايشان وجود دارد اما آن طور كه من شنيده ام، ايشان در جمع كارگزاران اعلام كرده اند كه حاضر به كناره گيرى نيستند، مگر اينكه وزير جديد اقتصاد چنين ميلى و اراده اى نداشته باشد. به هر حال ايشان كاملاً درست مى گويند، دوستى ها و رفاقت ها به كار و اقتصاد ربطى ندارند.

بنابراين مطمئن باشيد كه يك آدم عاقل، تصميم عاقلانه اى هم خواهد گرفت.گذشته از آن، اگر فكر كنيد كه دبيركل به ميل خود يا به اراده ديگران از بورس خارج شود، فكر مى كنيد چه اتفاقى خواهد افتاد؟ مگر يادتان رفته كه سال گذشته ما ۴۰ روز رئيس كل بانك مركزى نداشتيم.بنابراين بهتر آن است كه بى خيال شايعات شويد و با قدرت فراوان به سرمايه گذارى هاى قبلى خود ادامه دهيد. مراقب باشيد كه وارد بازى شايعات نشويد و آب را الكى گل آلود نكنيد.در يادداشت بعدى قطعاً تكليف وزير جديد، وزارتخانه جديد و دبيركل جديد مشخص خواهد شد. فكر نمى كنم تا آن روز بيشتر از دو يا سه روز، زمان باقى مانده باشد، تا آن روز قوى، هوشيار و اميدوار باشيد.

روزنامه شرق

 
/ 1 نظر / 5 بازدید
ali sadat

بشنو و باور نکن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟